صفحه نخست سینمای روزبرداشت بلندسینماتکآگراندیسمانگپویژه نامه
عباس کیارستمی / سناریست، فیلمساز چاپ ايميل
عباس کیارستمی
 

کیارستمی، سرآغاز

عباس کیارستمی در نخستین روز تابستان سال 1319 در شهر تهران دیده به جهان گشود. پس از گذراندن دوران کودکی، در فاصله سالهای 1326 تا 1329 در دبستان بهرام دوره تحصیلات ابتدایی را پشت سر گذاشت و سپس راهی دبیرستان جم قلهک شد. کیارستمی در دبیرستان با چهره هایی چون آیدین اغداشلو و علی گلستانه همکلاس بود، چهره هایی که در سالهای بعد تبدیل به ستون های محکمی در هنر ایران شدند. در سال 1339 با پایان یافتن دوره دبیرستان، کیارستمی در کنکور رشته نقاشی دانشکده هنرهای زیبای تهران پذیرفته شد. دوره تحصلات دانشگاهی کیارستمی به طور غیر معمول بسیار طولانی گذشت و چیزی نزدیک به 13 سال به طول انجامید. یکی از دلایل این مسئله این بود که کیارستمی در آن سالها به عنوان مامور اداره ترافیک در پلیس راه کار می کرد که این شغل اکثر اوقلت او را می گرفت. در دهه 40 کیارستمی در چند کانون تبلیغاتی از جمله "آتلیه 7"، "تبلی فیلم" و "سازمان تبلیغاتی نگاره" به ساختن فیلم های تبلیغاتی، طراحی جلد کتاب و آفیش پرداخت که ثمره آن ساختن حدود 150 فیلم تبلیغاتی بود که بعدها کیارستمی از آن به عنوان یک تجربه ارزشمند سینمایی یاد کرد. در اواخر دهه چهل کیارستمی به ساختن تیتراژ فیلم های سینمایی روی اورد و برای فیلم هایی نظیر "وسوسه شیطان" ساخته محمدرضا زرین دست و از همه مهمتر "قیصر" ساخته مسعود کیمیایی تیتراژ ساخت. حضور نام کیارستمی در عنوان بندی فیلم پر فروش "قیصر" موجب افتادن نام وی بر سر زبانها شد و او را تا حدودی در میان سینمایی ها مطرح ساخت. در سال 1349، فیروز شیروانلو، مدیر وقت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در پی دیدن یک آگهی تبلیغاتی که کیارستمی آنرا ساخته بود از او برای همکاری در کانون دعوت به عمل آورد. کیارستمی با قبول این پیشنهاد به عنوان یکی از نخستین اعضای فعال کانون درآمد و در کنار نام هایی چون بهرام بیضایی، محمدرضا اصلانی، احمدرضا احمدی و آراپیک باغداساریان توانست تا کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را به عنوان یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین معدود نهادهای هنری ایران تبدیل کند، بطوریکه بسیاری از فیلمسازان مطرح موج نو سینمای ایران چون بهرام بیضایی، سهراب شهیدثالث، محمدرضا اصلانی، امیر نادری و خود کیارستمی نخستین و شاید بهترین آثار خود را زیر نام کانون به دیگران عرضه کردند. کیارستمی بر اساس طرحی از بردارش، تقی کیارستمی، که از روی یک حادثه واقعی برداشته بود، نخستین فیلم محصول کانون را با نام "نان و کوچه" در سال 1349 کارگردانی کرد. "نان و کوچه" فیلمی ده دقیقه ای در باره پسربچه ای است که در نتیجه هراس از سگی که بر سر راهش نشسته نمی تواند مسیر کوچه را طی کند و نان را به خانه اش برساند. "نان و کوچه" را می توان در زمره آن دست از فیلمهای آموزشی مخصوص کودکان و نوجوانان به حساب آورد که با فراهم آوردن مشاهدات تجربی، نحوه برخورد با وقایع زندگی را به مخاطب ویژه خود یاد می دهد. به عبارت دیگر کیارستمی در این فیلم بیش از هر چیز کوشیده است تا اهمیت موضوع اعتماد به نفس را برجسته سازد و آنرا به عنوان یک خصوصیت مثبت انسانی و عاملی در رسیدن انسان به هدفش به مخاطب خود معرفی نماید. "نان و کوچه" برای نخستین بار در فستیوال بین المللی فیلم های کودکان تهران به نمایش در آمد و مورد اقبال عمومی تماشاگران و نیز منتقدان گردید. دو سال بعد کیارستمی فیلم کوتاه دیگری به نام "زنگ تفریح" را این بار با فیلمنامه ای از خودش جلوی دوربین برد. "زنگ تفریح" که آمیخته ای از نوع سینمای ضد قصه و مستند به شمار می رود، روایت نامتعارفی از ماجرای کودکی است که به اتهام شکستن شیشه پنجره مدرسه در زنگ تفریح از سوی ناظم کتک می خورد و پس از تعطیلی در راه بازگشت به خانه چیزهایی توجه او را به خود جلب می کند. کیارستمی در "زنگ تفریح" پایانی را برای فیلم تعیین نمی کند و بیش از هر چیز می کوشد تا به تجربه ای در ارائه یک زبان متفاوت سینمایی دست پیدا کند. از این روست که می توان "زنگ تفریح" را به عنوان یک اثر مهم و تجربه ای یگانه در کارنامه سینمایی عباس کیارستمی در نظر گرفت زیراکه ردپایی از زبان سینمایی این اثر در فیلم های بعدی کیارستمی یافت قابل رؤیت است. پس از "زنگ تفریح"، "تجربه"، به عنوان نخستین فیلم نیمه بلند کیارستمی بر اساس فیلمنامه ای از امیر نادری در سال 1352 ساخته شد. "تجربه" به عنوان اثری در تداوم "نان و کوچه" و "زنگ تفریح"، بازتاب زندگی یکنواخت و ساکن پسرک نوجوانی به نام محمد است که در تاریک خانه یک عکاسی کار می کند و خواهان رخ دادن تحولی در زندگی عاری از هیجان و خاموش خود است.  کیارستمی در "تجربه"، به دو طریق محمد را در میان چهره های انبوه، اما عمدتاً خاموش جامعه شهری قرار می دهد تا بدین وسیله موضوع تنهایی او را برجسته تر سازد. او از یک سو یک عکاسی را با انبوهی از تصاویر خاموش آویخته به اطراف اتاق، به عنوان محل کار محمد انتخاب می کند و از سوی دیگر او را در آماج بی اعتنایی اطرافیانش قرار می دهد تا از این راه با تداعی مفهوم خانواده، محرومیت پسرک را با تصاویری عاطفی منعکس کند. "تجربه" به همراه "یک اتفاق ساده" ساخته سهراب شهیدثالث سرآغاز مسیری در سینمای ایران شد که طلیعه ظهور آثار ارزشمندی چون "طبیعت بی جان" از شهیدثالث، "ساز دهنی"، "دونده" و "آب، باد، خاک" از امیر نادری و "مسافر" و "لباسی برای عروسی" از کیارستمی را فراهم آورد.

 

تجربه مسافر

در سال 1353 کیارستمی فیلم نیمه بلند دیگری را به نام "مسافر" بر مبنای داستانی از حسن رفیعی و  با سرمایه کانون پرورش فکری ساخت. "مسافر" روایت نوجوانی ملایری به نام قاسم جولایی است که شیفتگی اش به فوتبال سبب می شود تا علیرغم مخالفت مادرش، برای تماشای یکی از مسابقات باشگاهی راهی تهران شود. "مسافر" ، فیلمی با جنبه های آموزشی در تداوم "نان و کوچه" و "زنگ تفریح" است، با این تفاوت که کیارستمی در این فیلم با بهره گیری از روایتی خطی، متعارف و دلچسب و نیز اضافه کردن اندکی چاشنی طنز موفق شده تا فیلم تماشاگر پسندتری را ارائه دهد. "مسافر" همچنین در لایه های زیرین خود بیانگر نوستالژی حضور نوجوانی تنها و بیگانه در میان شلوغی و ازدحام شهر پر دسیسه ای چون تهران است و از این حیث می توان آنرا در کنار فیلمی چون "تجربه" قرار داد. "مسافر" در سال 1353 در جشنواره بین المللی فیلم های کودک و نوجوان تهران به نمایش در آمد و موفق به اخذ دو جایزه مجسمه طلایی بهترین فیلم و جایزه ویژه هیئت داوران از این جشنواره گردید. پس از "مسافر" کیارستمی سه فیلم کوتاه صرفاً آموزشی برای کودکان و نوجوانان به نام های "دو راه حل برای یک مساله"، "منم می تونم" و "رنگ ها" را ساخت و سپس فیلمنامه "لباسی برای عروسی" را با همکاری پرویز دوایی آماده و به سال 1355 آنرا جلوی دوربین برد. "لباسی برای عروسی" درباره رابطه سه گانه سه نوجوان به نام های حسین، محمد و علی است که بر سر یک دست کت و شلوار عروسی ماجراهایی میان آنها در می گیرد که در انتها به خیر و خوشی تمام می شود. "لباسی برای عروسی" از حیث مضمون بیش از هر فیلم دیگری از کیارستمی، با "تجربه" قابل مقایسه است. هر دو فیلم تکه ای از زندگی نوجوانانی را ترسیم می کنند که به سبب شرایط اجتماعی که در آن قرار دارند ناخواسته به بلوغی زودرس می رسند و در پی آن به نوعی از حس تنهایی دست می یابند و دنیایی سرد و خشن آنها را احاطه می کند. اگر "تجربه" نمونه تصویر شده چنین دنیای تلخ و سردی در ذهن کیارستمی باشد که بیان آن نیازمند استفاده ای ناملموس و غریب از زبان سینما است، "لباسی برای عروسی" شکل محسوس و نزدیک به واقعیت چنین دنیایی در محیط زندگی شهری است. به عبارت بهتر، مخاطب در "تجربه" تنها یک بیننده و ناظر بر ماجرا است حال آنکه در "لباسی برای عروسی" می تواند به همذات پنداری صمیمانه ای با شخصیت های داستان دست پیدا کند.

در سال 1356، کیارستمی با اندوخته ای ارزشمند از دوران کار در کانون و با سرمایه شرکت گسترش خدمات سینمایی ایران که در فاصله سالهای 55 تا 57 تعدادی از مهمترین آثار سینمایی ایران چون "شطرنج باد" ساخته محمدرضا اصلانی، "کلاغ" ساخته بهرام بیضایی، "ملکوت" ساخته خسرو هریتاش و "دایره مینا" ساخته داریوش مهرجویی را حمایت کرده بود، دست به خلق تجربه متفاوتی زد که در هنگام نخستین نمایشش در جشواره جهانی فیلم تهران موجب بهت و شگفتی بینندگان و منتقدینش شد، تا جاییکه در میانه نمایش فیلم عده ای از تماشاگران به یکباره از جا برخاستند و شروع به دست زدن کردند. "گزارش" عنوان این فیلم بود که کیارستمی آنرا بر اساس فیلمنامه ای از خود و تهیه کنندگی بهمن فرمان آرا و با بازی بازیگران مطرحی چون شهره آغداشلو، کوروش افشارزاده و مصطفی طاری جلوی دوربین برد. "گزارش" تصویر تلخی را از زندگی مردی در یک فاصله هفت روزه از شنبه تا شنبه نشان می دهد. محمد فیروزکوهی که کارمند اداره ممیز مالیاتی است، به اتهام گرفتن رشوه از سوی اداره محکوم به حکم تعلیق می شود. او همچنین به موازات گرفتاری های اداری اش در خانه با همسرش اعظم بر سر مسائلی از قبیل اینکه صاحب خانه اخطار کرده که باید خانه را هر چه زودتر تخلیه کنند، مشاجره دارد. مشاجره محمد و اعظم در روز جمعه آخر هفته تا جایی بالا می گیرد که محمد به همراه فرزند خردسالش از خانه بیرون می زند. وقتی که به خانه باز می گردد با پیکر نیمه جان همسرش که اقدام به خودکشی کرده مواجه می شود. محمد، اعظم را به بیمارستان می برد و پس از کسب اطمینان از سلامتی او با خستگی و تردید آنجا را ترک می کند. کیارستمی در "گزارش" زندگی فردی از طبقه متوسط اجتماعی را زیر ذره بین قرار می دهد که علیرغم تلاش هایش قادر نیست تا برای بهبود اوضاع خود کاری بکند. "گزارش" تصویری از  تقابل فرد در برابر اجتماع را ارائه می دهد که نتیجه اش اعتراف بر ناتوانی فرد در مقابل جامعه است بطوریکه خود او درباره فیلمش گفته: «انسان در زندگی به مرحله ای می رسد که دیگر نیرویی برای مقابله با محیط ندارد. این مسئله فاجعه فیلم است و نه رابطه میان مالک و مستاجر، رابطه زن و شوهر و یا گرفتاری های اداری. چراکه این مشکلات در نهایت حل می شود اما چیزی که مهم است مسئله شکست انسان در خودش است بدین معنی که دیگر نمی تواند فاعل به انجم کاری باشد.»

پس از "گزارش" کیارستمی فیلم کوتاهی بنام "راه حل یک"  را در تداوم آثار قبلی اش ساخت. "راه حل یک" درباره مردی است که به همراه لاستیک پنچرگیری شده اتوموبیلش در کنار جاده چشم به کمک دیگران دارد تا او را به پیش ماشینش برسانند. اما چیزی از این انتظار عایدش نمی شود و تنها و تنها با بی اعتنایی رهگذران مواجه می گردد. کیارستمی در این فیلم بار دیگر همچون "تجربه"، "زنگ تفریح" و "گزارش" به تاکید بر روی تنهایی انسان در میان انبوه جامعه می پردازد و از سوی دیگر به مانند "نان و کوچه" چاره رفع مشکلات را در اعتماد به نفس فرد نسبت به خویش جستجو می کند. پس از "راه حل یک"، کیارستمی فیلمی بحث برانگیز به نام "قضیه شکل اول، قضیه شکل دوم" را ساخت بطوریکه بسیاری این فیلم را دروازه ورود کیارستمی به سینمای سیاسی قلمداد کردند. در "قضیه شکل اول، قضیه شکل دوم" کیارستمی بار دیگر دیدگاهی دوگانه را نسبت به مسئله ای بسیار مهم در دنیای نوجوانان که البته قابل تعمیم به کل اجتماع نیز هست، مطرح می کند. در یک کلاس درس و در حالی که معلم مشغول کشیدن نقش گوش بزرگی بر تخته سیاه است، یکی از شاگردان ضرب شیطنت آمیزی بروی میز خود گرفته که موجب عصبانیت معلم می شود. معلم از آنجا که تنها موفق به تخمین زدن حدود جای شاگرد ناشناس می شود لذا شاگردان دو ردیف آخر کلاس را در برابر یک دو راهی قرار می دهد به گونه ای که یا نام دوستشان را فاش کنند و در کلاس بمانند و یا همگی از کلاس خارج شوند. کیارستمی در این فیلم هر دو راه حل پیشنهادی از سوی معلم را در دو اپیزود جدا مورد ارزیابی و بررسی دقیق قرار می دهد و در اثنای ایندو اپیزود با زیرکی و هوشمندی سیر فیلم را قطع و نظر شخصیت های گوناگون فرهنگی، سیاسی، هنری و اجتماعی را در خصوص ایندو راه حل جویا می شود و بدین وسیله به پیام آموزشی فیلم خود رنگی اجتماعی و حتی سیاسی می دهد. در سال 1359، کیارستمی فیلم کوتاه آموزشی دیگری به نام "بهداشت دندان" را ساخت. او در این اثر پسرکی را نشان می دهد که به دلیل عدم مسواک زدن دندانهایش دچار دندان درد می شود و در نتیجه از بازی کردن با هم سن و سالهایش باز می ماند و در پی آن تنهایی به سراغش می آید. یک سال پس از این فیلم، کیارستمی فیلم کوتاهی را با موضوع اهمیت رعایت نظم و ترتیب در زندگی کارگردانی کرد. او در "به ترتیب یا بدون ترتیب" به تشریح مزایای رعایت ترتیب و انضباط و همچنین عواقب و مضرات بی نظمی اشاره می کند.

"همسرایان" عنوان فیلم بعدی کیارستمی بود که در سال 1361 و بر اساس طرحی از محمد جواد کهنمویی ساخت. "همسرایان" درباره دختربچه ای است که با پدربزرگش زندگی می کند. پدر بزرگ که از سمعک استفاده می کند به دلیل صداهای مزاحم ناشی از استفاده سمعک، برای ساعتی آنرا از گوشش بیرون می آورد. در همین هنگام دختربچه از مدرسه بر می گردد و در می زند درحالی که پدربزرگ صدای در را نمی شنود. بعد از گذشت مدتی به تدریج دوستان دخترک به کمکش می آیند و یک صدا با هم فریاد "بابابزرگ در رو باز کن" سر می دهند تا اینکه سرانجام پیرمرد از آمدن دخترش مطلع می شود. کیارستمی در "همسرایان" از یک سو به اهمیت مسئله همبستگی و اتحاد در میان انسان ها در جهت رسیدن به مقصود اشاره می کند و از سوی دیگر به تصویر کوتاهی از دنیای پیرمردی خسته و دلزده از دنیا دست می زند که گویی دیگر حاضر به شنیدن چیزی در این جهان نیست. پس از این فیلم کیارستمی بر اساس یک تجربه شخصی و به طرز کاملا ً اتفاقی فیلم شبه مستندی به نام "همشهری" را با موضوع چگونگی رفتار مردم در قبال طرح کنترل ترافیک شهری ساخت. "همشهری" از آن دست آثار مستندی است که در آن خط کمرنگی از روایت که از واقعیت اصلی الهام گرفته موجب پیوند میان سکانس های فیلم نمی شود و در نتیجه ساختاری بسیار گسسته دارد که فاقد هر گونه کشش و جذابیتی است. به عبارت دیگر می توان گفت که "همشهری" به مانند یک گزارش تلویزیونی و یا حتی یک دوربین مخفی است که به پراکنده ترین شکل ممکن مونتاژ شده است. پس از "همشهری" کیارستمی در فیلمی مستند گونه به نام "اولی ها" به بیان رفتارها و حالات روحی و روانی متفاوت کودکانی می پردازد که برای نخستین بار می خواهند به مدرسه بروند. "اولی ها" با ساختاری اپیزودیک بیش از هر چیز فیلمی آموزشی است که دارای جنبه های دراماتیک نیز هست و در قیاس با آثار پیشین کیارستمی ایده الیسمی ظریف را در بطن خود داراست. این ایده آلسیم را می توان در نوع نگاه کیارستمی نسبت به اولیای مدرسه و خانواده دانش آموزان یافت بطوریکه بر خلاف آثار گذشته که او همواره سعی در نمایش چهره های واقعی چنین افرادی در اجتماع داشته بود در "اولی ها" می توان اینگونه گفت که شخصیت های فیلم را با دیدگاهی مثبت و آنگونه که باید باشند و نه آنگونه که هستند، بازتاب می دهد.

 

در جستجوی خانه دوست

اما سال 1365 را بی گمان باید به عنوان یکی از پرفروغ ترین سالهای دوران فعالیت هنری عباس کیارستمی به حساب آورد. او در این سال فیلمی ساخت که در حکم کلید ورود او به عرصه سینمای جهان و معرفی اش به عنوان یک کارگردان صاحب سبک و نو اندیش به جهانیان بود. "خانه دوست کجاست؟" که عنوان خود را از شعری به همین نام اثر سهراب سپهری گرفته است، فیلم بسیار ساده ای از لحاظ قصه است که با کارگردانی هنرمندانه کیارستمی تبدیل به اثری شد که تحسین بسیاری از بزرگان سینمای جهان چون آکیرا کوروساوا را برانگیخت. "خانه دوست کجاست؟" درباره یک دانش آموز دبستانی به نام احمد احمدپور است که به اشتباه دفتر مشق دوستش، محمدرضا نعمت زاده، را برداشته و مجبور می شود تا برای جلوگیری از تنبیه نعمت زاده توسط معلم در کلاس فردا، به روستای آنها برود تا او را پیدا و دفتر مشقش را به او تحویل دهد. تبدیل هنرمندانه این داستان ساده توسط کیارستمی در "خانه دوست کجاست؟" را می شود در یک جمله نمونه کامل و تقریباً بی نقص نوعی از رئالیسم در سینما قلمداد کرد که نه در لنگرگاه سینما وریته پهلو می گیرد و نه می توان آنرا وابسته به نئورئالیسم دانست، بلکه رئالیسمی است که با اتکا به رفتارهای عادی و تا جای ممکن غیر نمایشی بازیگرانش و همچنین توسل به نمادگرایی عامدانه اما غیر تحمیلی کیارستمی – نظیر استفاده از درختان خشکیده و یا بارور در پس زمینه سکانس ها به نشانه دوستی و یا مرگ دوستی (چراکه درخت در ادب پارسی نشانه ای از دوستی و رفاقت است) – خود را بصورت گونه بدیع و غیر تقلیدی در سینما برجسته می کند، که بی تردید همین وجه سینمای کیارستمی که در "خانه دوست کجاست؟" به اوج خود می رسد او را به حق شایسته جایگاهی رفیع در میان سینماگران جهان می کند. "خانه دوست کجاست؟" در جشنواره فیلم فجر دو جایزه بهترین کارگردانی و جایزه ویژه هیئت داوران را گرفت و پس از آن در فستیوال فیلم لوکارنو هم خوش درخشید و علاوه بر نمایش در بخش مسابقه اصلی دو جایزه یوزپلنگ برنزی و همچنین جایزه کلیسای جهانی را از آن خود نمود.

پس از موفقیت "خانه دوست کجاست؟"، کیارستمی فیلم دیگری در حال و هوای "اولی ها" را به نام "مشق شب" کارگردانی کرد. کیارستمی در "مشق شب" به نوعی در جایگاه یک روانشناس می نشیند و با گرفتن مصاحبه هایی از دانش آموزان درباره علت عدم انجام تکالیف مدرسه به روحیات شخصی و در نهایت جنبه های رفتاری خانوداه آنها رسوخ می کند. از این رو می توان گفت که "مشق شب" بیش از هر پیام دیگر می کوشد تا نقش خانواده را در روند شکل گیری شخصیت کودک – بویژه از لحاظ مسئولیت پذیری و انجام وظایف – بجسته سازد و باید اعتراف کرد که برای این مقصود به بهترین شکل ممکن که همان روایت مستندگونه از نوع آنچه که در "همشهری" و "اولی ها" از او دیده بودیم، عمل می کند. زیراکه در این نوع روایت دیدگاه تماشاگر نسبت به اینکه فیلم صرفاً بیانگر نظر کارگردان آن است را به حداقل می رساند.

کیارستمی پس از "مشق شب" و در سال 1368 فیلم متفاوت دیگری به نام "کلوزآپ، نمای نزدیک" را با همکاری محسن مخملباف و با الهام از رویدادی واقعی کارگردانی کرد. ماجرا از این قرار بود که شخصی به نام حسین سبزیان به دلیل شباهت زیادش به محسن مخملباف خود را به خانواده آهن خواه معرفی می کند و به بهانه ساختن فیلم به خانه آنها می رود. پدر خانواده آهن خواه به سبزیان مشکوک می شود و از طریق دوستی که در تلویزیون داشته موضوع را پیگیری می کند و پس از اینکه متوجه ادعای دروغین سبزیان می شود، او را تحویل پلیس می دهد. در دادگاه پس از رسیدگی به شکایت و گرفتن رضایت از خانواده آهن خواه و تعهد از سبزیان، او از زندان آزاد می شود. در روز آزادی سبزیان از زندان محسن مخملباف به دیدارش می رود و هر دو با هم جهت رفع کدورت به خانه آهن خواه می روند. "کلوزآپ، نمای نزدیک" با واکنش تند اغلب منتقدان مواجه شد بطوریکه عمده آنها بر این نکته که کیارستمی در این فیلم ادای سینما وریته را در می آورد و نه چیز دیگر، اتفاق نظر داشتند. اما خود کیارستمی "کلوزآپ، نمای نزدیک" را یکی از مهمترین فیلمهای دوران کاری اش معرفی می کند و در دفاع از آن می گوید : «ظاهراً منتقدان فراموش می کنند که هر اثر هنری گونه ای واقع نگاری و انتخاب و پرورش است که هم وقایع زمانه را باز می گوید و هم خصوصیات و روحیات هنرمند را.»

 

تریلوژی: مرگ یا زندگی

پس از "کلوزآپ، نمای نزدیک" و در پی حادثه دلخراش زلزله رودبار (محل فیلمبرداری "خانه دوست کجاست؟")، کیارستمی جهت جویا شدن از سلامتی کودکان آن فیلم راهی محل حادثه می شود و در این مسیر است که ایده فیلم "زندگی و دیگر هیچ" به ذهنش خطور می کند. خودش در این باره گفته: «هنگامی که از متن فاجعه گذر می کردم شاهد این بودم که بازمانگان حادثه در عین بهت زدگی از قربانی شدن عزیزانشان همچنان به ادامه زندگی میل و اراده دارند.» "زندگی و دیگر هیچ" را می توان تصویری از میل انسان به بقا و جاودانگی و البته زندگی قلمداد کرد. گرایشی ابدی در وجود انسان که هیچ حادثه و فاجعه غم انگیزی جلودارش نیست. مفهومی همه گیر که نمودهای مختلف آنرا می توان در پس زندگی هر انسانی مشاهده کرد. "زندگی و دیگر هیچ" تجلی ساده و بی پیرایه این جمله است که زندگی در جریان است و مرگ تنها تجربه تلخی از آن. در سال 1373 کیارستمی با "زیر درختان زیتون" تصویر متفاوتی را از نوع ساختار سینمایی ارائه داد. تصویری که بیش از هرچیز به اسلوب سینمای پست مدرن پهلو می زد. "زیر درختان زیتون" ماجرای عشق یک بنای جوان به دختری است که به دلیل بی خانمانی و بی سوادی پسر حاضر به ازدواج با او نمی شود. تا اینکه زلزله رودبار اتفاق می افتد و والدین دختر طی آن جان می بازند. پسر بازهم به خواستگاری دختر می رود و این بار استدلال او این است که کارش به دلیل از بین رفتن خانه های مردم در جریان زلزله رونق خواهد گرفت. در این اثنا یک گروه فیلمبرداری برای فیلم گرفتن از وقوع زلزله به روستا می آیند و کارگردان فیلم به تصویر کردن عشق ایندو جوان علاقمند می شود. "زیر درختان زیتون" تداعی کننده مفهومی است که کیارستمی در "زندگی و دیگر هیچ" به دنبال آن بود، یعنی میل و اشتیاق به زندگی و امید به آینده آن. با این تفاوت که کیارستمی در این فیلم، هوشمندانه به پیامدهای مثبت فاجعه دردناکی چون زلزله که در نظر هیچ کس کوچکترین جنبه مثبتی از وقوع آنرا نمی توان یافت، می پردازد. موضوع بی خانمانی اهالی روستا هرچند برای آنها بسیار دردناک است اما همین مسئله به نوعی زندگی کارگر عاشق پیشه فیلم را احیا می کند و امیدهای او را برای رسیدن به معشوقش بیشتر می کند. از این رو "زیر درختان زیتون" اثری در تداوم "زندگی و دیگر هیچ" است که با قرار گرفتن در کنار فیلم بعدی کیارستمی، "طعم گیلاس"، تبدیل به سه گانه ای ارزشمند در کارنامه او می شود. "زیر درختان زیتون" با آن اختتامیه درخشانش که به زعم بسیاری از منتقدان یکی از استثنایی ترین سکانس های تاریخ سینماست، به عنوان نخستین فیلم تاریخ سینمای ایران در بخش مسابقه فستیوال فیلم کن پذیرفته شد و حتی در رقابت با آثاری چون "قرمز" کیشلوفسکی و یا "قصه های عامه پسند" تارنتینو شانس بسیاری برای کسب نخل طلا را داشت. سه سال بعد کیارستمی علاوه بر خلق یک اثر تحسین برانگیز سینمایی خود را بر تارک سینمای جهان دید. "طعم گیلاس" که پایان شایسته ای بر تریلوژی کیارستمی با موضوع تقابل مرگ و زندگی بود، توصیفی از کوشش یک انسان ناامید برای خودکشی است. آقای بدیعی در طول فیلم تلاش می کند تا کسی را بیابد که او را در رسیدن به خواسته اش کمک کند و پس از حصول اعتماد از مردنش مشتی خاک برویش بریزد. کیارستمی بدیعی را انسانی مرگ طلب توصیف می کند که گویی زندگی می کند تا فرصتی برای نابود کردن خود بدست آورد اما در پایان، همین انسان مرگ جو به این نتیجه می رسد که از مردن هراس دارد. "طعم گیلاس" بار دیگر بر ارزش زندگی تاکید می کند. زمانی که بدیعی فردی را می یابد که حاضر است به خواسته اش عمل کند، به ناگاه نسبت به تصمیم خود دچار هراس می شود و بدین ترتیب بعد دیگری از قضیه برایش آشکار می گردد. بدیعی در طول فیلم به هر کس که پیشنهاد می کند پاسخ رد می شنود هیچ، بلکه همه سعی در ممانعت او از تصمیمش دارند. تا اینکه با آقای باقری روبرو می شود، که حاضر است بخاطر پولی که می تواند بر زخم های زندگی اش اندکی مرهم بنهد، به خواست بدیعی جامه عمل بپوشاند. همین جاست که کیارستمی شخصیت بدیعی را دچار آشفتگی می کند و او را در خصوص تصمیمی که گرفته دچار تردید می نماید و یا به بیان دیگر بعد دیگر و تازه ای را از زندگی برایش آشکار می سازد. کیارستمی از سوی دیگر با خلق کاراکتر باقری، همانند "زیر درختان زیتون" با تیزبینی به پیامد مثبتی از مرگ یک انسان نیز اشاره می کند که می تواند زندگی شخص دیگری را بهبود ببخشد و بدین وسیله بار دیگر بر مفهموم "زندگی در جریان است" دلالت می کند. اگر در "زیر درختان زیتون" مرگ تلخ اهالی روستا بارقه ای از شور و امید را در دل کارگر جوان روشن کرد، در "طعم گیلاس" مرگ خودخواسته آقای بدیعی به مرهمی بر زخم های زندگی آقای باقری تبدیل می شود. "طعم گیلاس" در پنجاهمین فستیوال فیلم کن و در رقابت با آثاری چون "شادی مشترک" ساخته وانگ کار وای، "پایان خشونت" اثر ویم وندرس، "آتش بس" ساخته فرانچسکو رزی، "آخرت شیرین" اثر اتوم آگویان، "محرمانه لوس آنجلس" ساخته کورتیس هنسان و بسیاری از آثار درخشان دیگربه جایزه نخل طلا رسید.

پس از "طعم گیلاس"، کیارستمی در فیلم بعدی خود بار دیگر به همان مضمونی پرداخت که در تریلوژی اش از سه دیدگاه به آن اشاره کرده بود. تقابل مرگ با زندگی، تأکید بر زیبایی های زندگی و تلاش در جهت القای این مفهوم، اینبار در "باد ما را خواهد برد" رنگ و بویی تغزلی به خود گرفت که البته این جنبه اثر بی تأثیر از یکی از سروده های فروغ فرخزاد با همین نام هم نبود. موضوع مرگ و زیبایی زندگی حرف اصلی "باد مار را خواهد برد" است که به زبانی ساده در سکانسی درخشان از زبان پیرمرد همه کارۀ دهکده می شنویم. پیرمرد با لحنی ساده و بی ادعا در سکانسی مملو از جنبه های غنی بصری از زیبایی های طبیعت در ستایش زندگی می گوید: «انسان با مرگ چشم از دنیا و طبیعت زیبا و نعمت های خدادادی بر می دارد و می رود و دیگر بر نمی گردد.» و در ادامه در پاسخ بهزاد که می پرسد: «ولی می گن که اون دنیا خیلی قشنگ تر از اینجاست» می گوید: «آخه مگه کسی رفته اونجا و برگرده که بگن قشنگه یا نه». کیارستمی در این دیالوگ های بی پیرایه به دنبال بیان همان مقصودی است که در چهار اثر درخشان خود سعی در گفتن آن داشته. "باد ما را خواهد برد" را می توان فیلمی ساده و در عین حال بسیار پیچیده بر شمرد که در ایهام ناب نامش بازگو کننده همه چیز است. این فیلم در سال 1999 در بخش مسابقه جشنواره ونیز به نمایش درآمد و تحسین همگان را برانگیخت. پس از این فیلم و در سال 2001 کیارستمی دوربین دستی خود را به آفریقا برد و مجموعه ای از تصاویر ضبط شده را تحت عنوان اثری مستند به نام "ABC آفریقا" ارائه نمود.

 

"ده" و سینمای مینیمال

یک سال بعد کیارستمی با تجربه "ده" بار دیگر نگاه تازه ای را در سینما باز کرد. "ده" یک اثر مینیمال ده اپیزودی است که بیش از هر چیز می توان آنرا یک اثر فمینیستی تمام عیار توصیف کرد بطوریکه اگر تماشاگری متوجه نام کارگردان فیلم نشود ممکن است که گمان برد که فیلم را یکی از زنان مبارز جنبش فمینیسم ساخته است. کیارستمی در "ده" با بهره گیری از همان زبان ساده و آشنای همیشگی به دنیای زنان قدم می گذارد و مصائب، مشکلات، آمال و رؤیاهای آنان را در ده پرده جدا با یک وجه مشترک به تصویر می کشد، از این روست که می توان "ده" را نه یک فیلم بلند سینمایی بلکه ده فیلم کوتاه تجربی دانست که به یکدیگر متصل شده اند. کیارستمی با "ده" برای سومین بار در بخش مسابقه جشنواره کن حاضر شد اما نتوانست تا به موفقیت طعم گیلاس دست پیدا کند. پس از "ده"، کیارستمی تا حدودی به سینمای شخصی و تجربی روی آورد. نوعی از فیلمسازی که در آن نمی توان جایگاه شاخصی را حتی برای کارگردان در نظر گرفت. ثمره این تجربه پدید آمدن آثاری چون "پنج"، "10 روی ده" و "جاده های کیارستمی" بود که بیش از هرچیز به یک فیلم شخصی با دوربین دستی می مانند تا یک اثر سینمایی و گویی ساخته شده اند تا به نوعی ثابت کنند که سینمای کیارستمی همه چیز هست مگر یک سینمای صرفاً تفننی و سرگرم کننده. در این میان فیلم "پنج" که کیارستمی در ابتدای فیلم آنرا به یاسوجیرو اوزو تقدیم می کند، به سبب جایگاه ویژه ای که از لحاظ تصویر و صدا و همچنین تلفیق نور و رنگ ایجاد می نماید، شایسته توجه بیشتری است. این فیلم که می توان آنرا نمودی از سینمای آبستره قلمداد کرد، پنج نما از ساحل دریا را در پیش دیدگان تماشاگر قرار می دهد که هر یک در نوع خود القاگر احساسی ناشی از قدرت سینما در تصویر جهان است. پنج نمای فیلم "پنج" نمایانگر کشف تدریجی و طولانی یک واقعیت سینمایی است. "10 روی ده" فیلمی آموزشی درباره سینماست که در آن کیارستمی آموخته ها و داشته های خود را در ده پرده به مخاطب منتقل می کند. کیارستمی در خلال کار چنین تجربیاتی به همراه کن لوچ و ارمانو المی اقدام به ساخت یک اثر سه اپیزودی به نام "بلیت ها" نمود. اپیزود دوم این فیلم که کیارستمی آنرا کارگردانی کرد درباره پسری است كه بجای خدمت سربازی، دوره خدمات اجتماعی را سپری می كند. او مأمور می شود بیوۀ ژنرالی را از شهری به شهر دیگر برساند. زن میانسال كه با حسادت پسر را زیر نظر دارد مرتب به او دستور می دهد و از هر گونه آزادی محرومش می كند. با این حال پسر در فاصله ای كه گشتی در كوپه ها می زند با دو مسافر ایرانی و دو دختر نوجوان همشهری آشنا می شود. یكی از دو دختر به یادش می آورد كه زمانی دوست خواهر او بوده است. یاد شهری كه ترك كرده و فشارها و دستورات زن، جوان را عاصی می كند و در پی مشاجره ای با وی تركش می كند. "شیرین" عنوان ساخته اخیر عباس کیارستمی است که دربردارنده واکنش های متفاوت تعدادی از بازیگران زن سینمای ایران در هنگام تماشای فیلمی بر پرده سینماست. این فیلم که نسخه بلند شده فیلم سه دقیقه ای "رومئوی من کجاست؟"، کار سفارشی کیارستمی به مناسبت شصتمین سالگرد جشنواره کن، است بزودی به نمایش عمومی در خواهد آمد. کیارستمی همچنین قصد تا در تازه ترین پروژه خود از حضور ژولیت بینوش و سامی فری در فیلمی به نام "رونوشت برابر اصل است" که در کشور ایتالیا فیلمبرداری خواهد شد، استفاده نماید. حضور ایندو بازیگر مطرح در فیلمی از کارگردان بنامی چون کیارستمی نوید اثری درخور تحسین را به تمامی علاقمندان سینما می دهد.  

 

فیلم شناسی (کارگردان)

رونوشت برابر اصل است (2009) / رومئوی من کجاست؟ (2007) فیلم کوتاه / کجاست جای رسیدن؟ (2007) فیلم کوتاه / جاده های کیارستمی (2006) مستند تجربی / بلیت ها (2005) اپیزود دوم / ده روی ده (2004) مستند تجربی / پنج (2003) مستند تجربی / ده (2002) / ABC آفریقا (2001) مستند / باد ما را خواهد برد (1999) / طعم گیلاس (1997) / لومیر و کمپانی (1995) فیلم کوتاه / زیر درختان زیتون (1994) / زندگی و دیگر هیچ (1991) / کلوزآپ (1990) / مشق شب (1989) / خانه دوست کجاست؟ (1987) / اولی ها (1984) / دندان درد (1983) فیلم کوتاه / همشهری (1983) فیلم کوتاه / همسرایان (1982) فیلم کوتاه / به ترتیب یا بدون ترتیب (1981) فیلم کوتاه / بهداشت دندان (1980) فیلم کوتاه / قضیه شکل اول، قضیه شکل دوم (1979) / راه حل یک (1978) فیلم کوتاه / از اوقات فراغت خود چگونه استفاده کنیم (1977) فیلم کوتاه / بزرگداشت معلم (1977) فیلم کوتاه / گزارش (1977) / لباسی برای عروسی (1976) / رنگ ها (1976) فیلم کوتاه / دو راه حل برای یک مسئله (1975) فیلم کوتاه / من هم میتونم (1975) فیلم کوتاه / مسافر (1974) / تجربه (1973) / زنگ تفریح (1972) فیلم کوتاه / نان و کوچه (1970) فیلم کوتاه

 

فیلم شناسی (نویسنده)

رونوشت برابر اصل است (2009) / رومئوی من کجاست؟ (2007) فیلم کوتاه / کجاست جای رسیدن؟ (2007) فیلم کوتاه / جاده های کیارستمی (2006) مستند تجربی / کارگران مشغول کارند (2006) طرح اولیه / بلیت ها (2005) اپیزود دوم / ده روی ده (2004) مستند تجربی / پنج (2003) مستند تجربی / طلای سرخ (2003) / ایستگاه متروک (2003) / ده (2002) / باد ما را خواهد برد (1999) / بید و باد (1999) / طعم گیلاس (1997) / بادکنک سفید (1994) / زیر درختان زیتون (1994) / سفر (1994) / زندگی و دیگر هیچ (1991) / کلوزآپ (1990) / مشق شب (1989) / کلید (1987) / خانه دوست کجاست؟ (1987) / اولی ها (1984) / دندان درد (1983) فیلم کوتاه / همشهری (1983) فیلم کوتاه / همسرایان (1982) فیلم کوتاه / به ترتیب یا بدون ترتیب (1981) فیلم کوتاه / بهداشت دندان (1980) فیلم کوتاه / قضیه شکل اول، قضیه شکل دوم (1979) / راه حل یک (1978) فیلم کوتاه / از اوقات فراغت خود چگونه استفاده کنیم (1977) فیلم کوتاه / بزرگداشت معلم (1977) فیلم کوتاه / گزارش (1977) / لباسی برای عروسی (1976) / رنگ ها (1976) فیلم کوتاه / دو راه حل برای یک مسئله (1975) فیلم کوتاه / من هم میتونم (1975) فیلم کوتاه / مسافر (1974) / تجربه (1973) / زنگ تفریح (1972) فیلم کوتاه / نان و کوچه (1970) فیلم کوتاه

 

فیلم شناسی (تدوین گر)

جاده های کیارستمی (2006) مستند تجربی / ده روی ده (2004) مستند تجربی / پنج (2003) مستند تجربی / ده (2002) / ABC آفریقا (2001) مستند / باد ما را خواهد برد (1999) / طعم گیلاس (1997) / زیر درختان زیتون (1994) / زندگی و دیگر هیچ (1991) / کلوزآپ (1990) / مشق شب (1989) / کلید (1987) / خانه دوست کجاست؟ (1987) / اولی ها (1984) / دندان درد (1983) فیلم کوتاه / همشهری (1983) فیلم کوتاه / همسرایان (1982) فیلم کوتاه / به ترتیب یا بدون ترتیب (1981) فیلم کوتاه / بهداشت دندان (1980) فیلم کوتاه / قضیه شکل اول، قضیه شکل دوم (1979) فیلم کوتاه / راه حل یک (1978) فیلم کوتاه / از اوقات فراغت خود چگونه استفاده کنیم (1977) فیلم کوتاه / بزرگداشت معلم (1977) فیلم کوتاه / گزارش (1977) / لباسی برای عروسی (1976) فیلم کوتاه / رنگ ها (1976) فیلم کوتاه / دو راه حل برای یک مسئله (1975) فیلم کوتاه / من هم میتونم (1975) فیلم کوتاه / مسافر (1974) / تجربه (1973)

 

فیلم شناسی (تهیه کننده)

رونوشت برابر اصل است (2009) / ده روی ده (2004) مستند تجربی / ده (2002) / ABC آفریقا (2001) مستند / باد ما را خواهد برد (1999) / طعم گیلاس (1997) / زیر درختان زیتون (1994) / سفری به دیار مسافر (1993) مستند

 

فیلم شناسی (فیلمبردار)

مرد سینما: پیِر ریسنت (2007) مستند / جاده های کیارستمی (2006) مستند تجربی / ده روی ده (2004) مستند تجربی / پنج (2003) مستند تجربی / ده (2002)

 

جوایز و افتخارات

نامزد جایزه نخل طلا از فستیوال کن (ده / 2002)

برنده جایزه نخل طلا از فستیوال کن (طعم گیلاس / 1997)

نامزد جایزه نخل طلا از فستیوال کن (زیر درختان زیتون / 1994)

نامزد جایزه شیر طلایی از فستیوال ونیز (باد ما را خواهد برد / 1999)

برنده جایزه منتفدین بین الملل از فستیوال ونیز (باد ما را خواهد برد / 1999)

برنده جایزه ویژه هیئت داوران از فستیوال ونیز (باد ما را خواهد برد / 1999)

برنده جایزه CinemAwenire برای بهترین فیلم از فستیوال ونیز (باد ما را خواهد برد / 1999)

برنده جایزه افتخاری یوزپلنگ طلایی از فستیوال لوکارنو (2005)

نامزد جایزه یوزپلنگ طلایی از فستیوال لوکارنو (خانه دوست کجاست؟ / 1987)

برنده جایزه یوزپلنگ برنزی از فستیوال لوکارنو (خانه دوست کجاست؟ / 1987)

برنده جایزه کلیسای جهانی از فستیوال لوکارنو (خانه دوست کجاست؟ / 1987)

برنده جایزه منتقدین بین الملل از فستیوال لوکارنو (خانه دوست کجاست؟ / 1987)

برنده جایزه بهترین کارگردانی از فستیوال فجر (خانه دوست کجاست؟ / 1987)

برنده جایزه ویژه هیئت داوران از فستیوال فجر (خانه دوست کجاست؟ / 1987)

برنده جایزه هوگوی نقره ای از فستیوال شیکاگو (زیر درختان زیتون / 1994)

نامزد جایزه بهترین فیلم از انجمن منتقدین شیکاگو (باد ما را خواهد برد / 1999)

نامزد جایزه بهترین فیلم از انجمن منتقدین شیکاگو (طعم گیلاس / 1997)

برنده جایزه آکیرا کوروساوا از فستیوال سانفرانسیسکو (2000)

برنده جایزه افتخاری از فستیوال استانبول (1999)

برنده جایزه منتقدین بین الملل از فستیوال استانبول (نمای نزدیک / 1990)

برنده جایزه مجسمه طلایی بهترین فیلم از فستیوال فیلم های کودکان و نوجوان تهران (مسافر / 1975)

برنده جایزه ویژه هیئت داوران از فستیوال فیلم های کودکان و نوجوان تهران (مسافر / 1975)

 

آرش سیاوش

 

 

 
 
میکل آنجلو آنتونیونی / سناریست، فیلمساز
میکل انجلو آنتونیونی

میکل آنجلو آنتونیونی در 29 سپتامبر 1912 در شهر فراره واقع در منطقه ای میان امیلی و ونه تی دیده به جهان گشود. از همان آغازین سالهای کودکی به موسیقی و نقاشی علاقه فراوان داشت و ویولون می نواخت. میکل کوچک در نقاشی هایش توجه بسیار زیادی به نحوه معماری شهری می نمود. در سال 1950، آنتونیونی نخستین اثر بلندش را پیش روی دوربین برد. (به قلم: آرش سیاوش)

ادامه مطلب...
 
پیتر ویر / سناریست، فیلمساز
پیتر ویر

پیتر ویر، کارگردان و فیلمنامه نویس استرالیایی در بیست و یکم اگوست 1944 در شهر سیدنی متولد شد. تحصیلات عالی خود را در رشته های هنر و حقوق دانشگاه سیدنی آغاز کرد، اما پس از مدتی کوتاه، تحصیل را رها و به همراه پدرش به کار خرید و فروش املاک مشغول شد. نخستین فیلم بلند ویر در سال 1974 ساخته شد. (به قلم: آرش سیاوش)

ادامه مطلب...
 
جوزف ال منکیه ویچ / سناریست، فیلمساز
جوزف ال منکیه ویچ

جوزف لئو منکیه ویچ در یازدهم فوریه سال 1909 در پنسیلوانیای آمریکا دیده به جهان گشود. در دوران کودکی در زیر سایه برادر و خواهر بزرگترش بود و به همین دلیل نمی توانست تا موجودیت و استعدادهای خود را به نحو مطلوبی به خانواده اش نشان دهد. در 15 سالگی پس از پایان دوره دبیرستان، برای ادامه تحصیل عازم دانشگاه کلمبیا شد.  (به قلم: آرش سیاوش)

ادامه مطلب...
 
جان فرانکن هایمر / فیلمساز
جان فرانکن هایمر